دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

دینا عشق مامانی و بابایی

دینا و عید نوروز

سلام به همه عید نوروز و سال 91 را تبریک میگم و سالی خوب را برای همه آرزو دارم. امسال عید دینا خانم خیلی فعال بودن روز اول عید را که خونه پدربزرگ بودن و از طریق شیر مامانی باقالی پلو با ماهی نوش جان کردن. به گردش رفتن و در 2 ماهگی به بوشهر سفر کردن .     اینم از عید دیدنی رایان و دینا رایان 2 ماه از دینا بزرگتره مامان دینا و رایان در تمام دوران بارداری باهم بودن     و اینم از گردش دینا در عید نوروز     ...
17 فروردين 1391

40 روزگی دینا

    شاید همه چیز را بشه متوقف کرد ولی زمان را هرگز، هنگامیکه بارداری به این فکر میکنی که آیا  9 ماه تمام میشه؟؟؟ ولی با گذر زمان متوجه میشی که داری بارداری هفته به هفته، هفته 38 و بعد از اون 39 را مطالعه میکنی و زمانیکه خدا این هدیه زیبا را در آغوشت قرار میده هیچوقت به بزرگ شدن کوچولوی نازت فکر نمیکنی ولی زمان میگذره و میبینی که هم خودت مادر شدن را یاد میگیری و هم کوچولوی نازت بزرگ میشه و جون میگیره وقتی دینا را بدنیا آوردم هیچوقت فکرش را نمی کردم که 40 روزه بشه وزن بگیره برای مامانی و بابایی لبخند بزنه، چشماش پر از شیطنت بشه، به صدای جغجغه واکنش نشان بده، صداهای جدید در بیاره و از همه مهمتر به صدای سوت بابا...
16 اسفند 1390

سفر دینا به سرزمین تاپالوگا

        یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود، دینا کوچولوی قصه ما تک و تنها نشسته بود و با خودش فکر میکرد، حسابی حوصلش سررفته بود و نمی دونست چکار کنه که یک دفعه فکری به ذهنش رسید، دورو برش رو خوب نگاه کرد و چیزی را که می خواست پیدا کرد بله بادبادک ها همون وسیله ای بود که دینا به اون احتیاج داشت، بادبادک ها را گرفت و از زمین بلند شد   رفت و رفت و رفت   تا که یکدفعه بند بادبادکها پاره شد و دینا کوچولو افتاد توی آب     دینا کوچولوی داستان ما حالا که دید افتاده توی آب خونسردی خودش را حفظ کرد و پیش خودش فکر کرد چی بهتر از این و شاد ...
16 اسفند 1390

عکس های جدید دینا

این روزا حسابی مشغول دینا و مشکلات اولیه مادر شدن بودم، بطوریکه وقت ایمیل چک کردن را هم نداشتم اونم منی که به اینترنت معتادم. امروز دینا خانم بهم اجازه داده بیام و عکسای دخمل ناز و خوردنیم و بزارم.                       ...
30 بهمن 1390

عکس های روز تولد و 2 روزگی

سلام اینم از عکس های دینا خانم که بالاخره به این دنیا وارد شدند.     اینم از اخم دینا خانم       اینجا دخترم شده شبیه لورنس عربستان       بعدا مامانی سر حوصله خاطره بدنیا اومدن دینا خانم را مینویسه ...
4 بهمن 1390

درون من

  سلام به دختر نازم ، چه خاطره زيبايي برايم بجا ماند از شنیدن اولین ضربان قلب تو ، ضربانی که از وجود زندگی جدید در درونم خبر می داد ، 9 هفتگی تو بود که این لحظه و احساس شیرین را  برای من رقم زد. هرگز تا کنون این لحظه برای من تکرار نشد هرچند شنیدن ضربان قلبت تا کنون مرا به آسمانها می برد ولی هیچ کدام جای آن را برای من نخواهد گرفت. و چه زیباتر از آن بود حس اولین تکان تو ، تو پیش از این آغاز شده بودی ولی مانندخیالی بود که با خود داشتم و با حس اولین تکان تو بود که دریافتم که در وجود منی و زندگی در من جاریست و تو را چون تكه اي ازوجود خود يافتم و خلقت زيباي خداوند را سپاس گفتم. تا کنون تو با منی و هر روز بیشتر و بیشتر تو ...
14 دی 1390